عبد الرزاق اللاهيجي
213
گوهر مراد ( فارسى )
اين يدى كه قلم در اوست حركت كند و قلم حركت نكند ، بلكه در خارج و واقع حركتين معا موجود باشند . دوّم تقدّم بالطّبع و آن تقدّم علّت ناقصه است بر معلول خود . و آن بودن شيء است به حيثيتى كه عقل ، تجويز نكند كه شيء ديگر كه مؤخّر « 1 » ، بر او اطلاق مىشود ، موجود باشد ، مگر آنكه اين شيء موجود باشد . و گاه واقع شود كه اين شيء موجود باشد و شيء ديگر موجود نبود . و فرق ميان اين معنى و معنى اول همين باشد . مانند تقدّم واحد بر اثنين ، چه عقل تجويز « 2 » وجود اثنين بدون وجود واحد نكند و بسيار باشد كه واحد موجود باشد بدون اثنين . و گاه باشد كه اين معنى را نيز تقدّم بالذّات گويند . پس لفظ تقدّم بالذّات ، در اصطلاح حكما بر دو معنى باشد : يكى اعم از تقدّم بالعليّة و تقدّم بالطّبع ، و ديگرى مرادف تقدّم بالعلّية . سوّم تقدّم بالزّمان و آن بودن شيء است به حيثيتى كه وجود او با وجود شيء ديگر كه مؤخّر بر او اطلاق كرده مىشود ، جمع نتواند شد ، چون تقدّم آدم بر نوح - عليهما السلام - . چهارم تقدّم به حسب مكان و آن را تقدّم بالرّتبه نيز گويند و آن چنان است كه مكانى را اصل و متوجه اليه و بالجمله مبدأ محدود قرار دهند و چيزى را كه مكانش نزديكتر باشد به مكان اصل ، مقدّم گويند بر چيزى ديگر كه مكانش دور تر باشد از مكان « 3 » اصل . مثالش تقدّم كسى كه نزديكتر باشد به صدر مجلس ، بر كسى كه دور تر باشد از صدر مجلس . مثال ديگر تقدّم كسى كه در راه پيشتر باشد از ديگرى ، « 4 » چه منزل در اين مثال مكان اصل و متوجه اليه است . و گاه باشد كه نام تقدّم بالرّتبه را بر تقدّم بالزّمان نيز اطلاق كنند ، چه در
--> ( 1 ) ب : متأخّر . ( 2 ) ب : وقوع . ( 3 ) ب ، ج : آن مكان . ( 4 ) الف : بر .